ابوالقاسم عابدین پور، رئیس جبهه اصلاحات و نماینده مجمع نمایندگان استان خراسان رضوی: حملات اخیر به حسن روحانی پرسشی جدیتر از سرنوشت یک رئیسجمهور سابق را پیش میکشد: چرا کسی که امروز مسئولیت اجرایی ندارد، به چنین هدفی برای خشم سیاسی تبدیل شده است؟
به گزارش اختر شرق؛ ابوالقاسم عابدین پور، رئیس جبهه اصلاحات و نماینده مجمع نمایندگان استان خراسان رضوی گفت: حملات اخیر به حسن روحانی پرسشی جدیتر از سرنوشت یک رئیسجمهور سابق را پیش میکشد: چرا کسی که امروز مسئولیت اجرایی ندارد، به چنین هدفی برای خشم سیاسی تبدیل شده است؟
پاسخ را باید در جایگاه نمادین روحانی جستوجو کرد. او برای بخش مهمی از جامعه سیاسی ایران، نماد مذاکره، کاهش تنش، تعامل با جهان و تلاش برای حل بحران از مسیر گفتوگو است. برجام، صرفنظر از داوری درباره نتیجه آن، مهمترین نمود این رویکرد بود.
از همین رو، حمله به روحانی را نمیتوان فقط اعتراض به عملکرد دولت او دانست. وقتی شعارها از نقد سیاستهای روحانی عبور میکند و به اتهام «خیانت» و حتی درخواست اعدام میرسد، دیگر با نقد یک سیاستمدار مواجه نیستیم؛ با تلاش برای بیاعتبار کردن یک گفتمان سیاسی روبهرو هستیم.
📌نقدی جدی بر معترضان
اعتراض حق است؛ نقد روحانی نیز حق است. میتوان برجام را شکستخورده دانست، عملکرد اقتصادی دولت او را نقد کرد، یا حتی معتقد بود مذاکره با آمریکا اشتباه بوده است.
اما سؤال اینجاست: آیا مخالف بودن با روحانی، مجوز نفی انسانیت و حذف سیاسی اوست؟
شعار «اعدام باید گردد» نه استدلال است، نه سیاست و نه نشانه قدرت. این شعار، در حقیقت نشانه ناتوانی از پاسخ دادن به یک دیدگاه با استدلال است.
اگر روحانی اشتباه کرده است، پاسخ او باید با دلیل و سند داده شود. اگر مذاکره اشتباه بوده، باید نشان داد «چرا؟».
اگر برجام خسارتبار بوده، باید هزینهها و دستاوردهای آن را دقیق بررسی کرد. اما فحاشی و تهدید جای استدلال را نمیگیرد.
📌بدتر از آن، تبدیل اختلاف سیاسی به دشمنی شخصی، جامعه را به سمت این تصور میبرد که در سیاست ایران مخالف باید حذف شود، نه اینکه سخنش نقد شود.
این رویکرد، در نهایت فقط روحانی را هدف نمیگیرد. هرکس که فردا درباره مذاکره، کاهش تنش یا تغییر یک سیاست سخن بگوید، ممکن است خود را در معرض همان ادبیات ببیند.
📌سخن روحانی؛ چرا اینقدر حساسیتبرانگیز است؟
نکته مهم در سخنان اخیر روحانی، صرفاً دفاع از مذاکره نیست. اهمیت سخن او در این است که هزینه و مدت تقابل با قدرتهای بزرگ را به افکار عمومی بازمیگرداند.
منطق او را میتوان چنین خلاصه کرد:
اگر قرار است کشور سالها با قدرتهای بزرگ درگیر باشد و هزینههای اقتصادی، سیاسی و انسانی آن را بپردازد، آیا مردم نباید درباره چنین مسیری آگاه باشند و نظر بدهند؟
ممکن است کسی با این دیدگاه مخالف باشد. حتی ممکن است استدلال کند مسائل امنیت ملی را نمیتوان به رأی عمومی واگذار کرد. اما پاسخ به این سخن، استدلال سیاسی است، نه فحاشی و تهدید.
اتفاقاً هرچه سخن روحانی قابل نقدتر باشد، ضرورت پاسخ عقلانی به آن بیشتر است.
📌روحانی، بیش از یک فرد
روحانی امروز دیگر رئیسجمهور نیست؛ اما همچنان یک نشانه سیاسی است.
برای مخالفانش، نشانه سیاستی است که بیش از اندازه به غرب اعتماد کرد. برای طرفدارانش، نشانه این باور است که ایران نمیتواند برای همیشه در وضعیت تقابل و دشمنی باقی بماند.
بنابراین، شاید علت اصلی این حجم از حمله آن باشد که مخالفان روحانی، نه فقط با شخص او، بلکه با معنایی که او در سیاست ایران پیدا کرده است مبارزه میکنند.
اما یک تناقض در این میان وجود دارد:
هرچه بیشتر به روحانی توهین شود و هرچه بیشتر علیه او شعار حذف سر داده شود، ممکن است او بیشتر از یک سیاستمدار سابق به نماد حق اختلاف و امکان انتخاب مسیر دیگری تبدیل شود.
📌میتوان روحانی را نقد کرد؛ حتی میتوان با همه دیدگاههای او مخالف بود.
اما اگر پاسخ یک دیدگاه سیاسی، «مرگ»، «اعدام» و حذف صاحب آن دیدگاه باشد، مسئله دیگر روحانی نیست.
مسئله، آینده فرهنگ سیاسی ماست.
جامعهای که در آن مخالف خود را با استدلال شکست میدهد، قدرتمند است؛ جامعهای که مخالف خود را با تهدید ساکت میکند، در حقیقت از قدرت استدلال خود مطمئن نیست.
روحانی ممکن است اشتباه کرده باشد؛ اما هیچ اشتباه سیاسی با فحاشی اصلاح نمیشود و هیچ کشوری با حذف مخالفان به عقلانیت سیاسی نمیرسد.










