به گزارش اختر شرق ، در آستانه چهلمین روز شهادت این پرستار جهادی، خبرنگار وبدا با قدرت عشقی و فاطمه اسدی، پدر و مادر شهید، گفتوگو کرده است؛ پدر و مادر این پرستار ایثارگر از زندگی، باورها و آرزوی بزرگ فرزندشان برای شهادت در راه خدمت به مردم روایت میکنند.پرستاری که سفر خانوادگی را برای کمک به سیلزدگان آققلا نیمهتمام گذاشت و سرانجام پس از ۳۵ روز خدمت در بیمارستان صحرایی، در حمله دشمن به مرکز درمانی به شهادت رسید.شهید حسین عشقی، پرستار بیمارستان شهید هاشمینژاد، که در دومین روز از جنگ تحمیلی سوم برای امدادرسانی به مجروحان به تهران اعزام شده بود، شانزدهم فروردینماه امسال پس از هفتهها خدمت در خط مقدم درمان، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.این پرستار جهادی پیش از این نیز در مقاطع مختلف، از جمله بحران همهگیری کرونا، داوطلبانه در بخشهای اورژانس و آیسییو کووید این بیمارستان به بیماران بدحال خدمت میکرد. حضور او در عرصههای امدادرسانی تنها به محیط بیمارستان محدود نبود؛ شهید عشقی در حوادثی همچون سیل آققلا و زلزله کرمانشاه نیز در صف نخست نیروهای داوطلب حضور داشت و در کنار ارائه خدمات درمانی، در فعالیتهای جهادی همچون ساخت خانه برای محرومان در مناطق مختلف کشور از جمله سیستان و بلوچستان مشارکت میکرد.او پس از پایان جنگ ۱۲ روزه، برای افزایش آمادگی در خدمترسانی به مجروحان احتمالی، در دورههای طب رزم بسیج جامعه پزشکی شرکت کرد. با آغاز جنگ رمضان نیز داوطلبانه به تهران اعزام شد تا به مجروحان جنگی و آسیبدیدگان این درگیریها خدمات درمانی ارائه دهد.شهید عشقی پس از ۳۵ روز خدمت در یک بیمارستان صحرایی در منطقهای میان تهران و کرج، در پی حمله دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی به این مرکز درمانی به شهادت رسید؛ پرستاری که بسیاری از مردم پس از شهادتش با ابعاد شخصیتی، اخلاقی و فعالیتهای جهادی او آشنا شدند.روایت پدر از فرزند جهادیقدرت عشقی، پدر شهید، با اشاره به روحیه اخلاقی فرزندش میگوید: حسین کوچکترین فرزند خانواده بود. من پنج فرزند دارم و او آخرینشان بود. در تمام سالهایی که کنار ما زندگی کرد، حتی یک بار هم از او بیاحترامی ندیدیم و هیچوقت در برابر درخواستهای ما پاسخ منفی نداد.به گفته او، روحیه خدمت به مردم از ویژگیهای بارز این پرستار شهید بود؛ روحیهای که باعث میشد در هر فرصتی برای کمک به دیگران پیشقدم شود.پدر شهید ادامه میدهد: حسین در گروه جهادی ابراهیم فعالیت میکرد. وقتی خبر سیل در شمال کشور منتشر شد، ما در حال برنامهریزی برای سفر خانوادگی بودیم اما او سفر را لغو کرد و گفت مردم آنجا به کمک نیاز دارند. همانجا از جمع ما جدا شد و حدود ۱۰ روز در آققلا کنار سیلزدگان ماند.او میافزاید: در زلزله کرمانشاه هم از نخستین نیروهای داوطلب بود و حدود ۱۵ روز در مناطق زلزلهزده خدمت کرد. بعدها هم برای کمک به مردم سیستان و بلوچستان رفت و در کنار خدمات درمانی، در ساخت خانه برای محرومان مشارکت داشت.به گفته پدر شهید، یکی دیگر از عرصههایی که حسین در آن حضور فعال داشت، خدمترسانی به زائران اربعین بود.او در این باره میگوید: هر بار که به کربلا میرفت، بیشتر وقتش را صرف درمان زائران میکرد. زمان زیادی برای زیارت نداشت و میگفت زائران برایم دعا میکنند و همان برایم کافی است.پدر شهید عشقی از آخرین دیدار با فرزندش چنین روایت میکند: پیش از آغاز مأموریت، به روستای بام اسفراین آمد. با ما خداحافظی کرد و از من و مادرش حلالیت طلبید. گفت اگر شهید شدم گریه نکنید.او ادامه میدهد: سه روز بعد با ما تماس گرفتند و گفتند پای حسین شکسته و باید به تهران برویم. ما شک کردیم، چون برای شکستگی پا نیازی نبود ما برویم. وقتی در مسیر بودیم و به نزدیکی شاهرود رسیدیم، گفتند حسین شهید شده و برای شناسایی پیکرش میرویمپدر این شهید همچنین از علاقه عمیق فرزندش به حضرت علی(ع) یاد میکند و میگوید: او نام پسرش را علیسان گذاشت تا علیوار بزرگ شود. در وصیتنامهاش هم گفته بود فرزندم را امامحسینی تربیت کنید.روایت مادر از آرزوی دیرینه شهادتفاطمه اسدی، مادر شهید حسین عشقی نیز در این گفتوگو با اشاره به روحیه معنوی فرزندش گفت: حسین پرستاری بااخلاص بود و با دلسوزی فراوان به بیماران خدمت میکرد. هیچگاه ندیدم نماز اول وقتش به تأخیر بیفتد.وی افزود: هر جا احساس میکرد کسی به کمک نیاز دارد، درنگ نمیکرد. حتی یک بار که حال فرزند یکی از همسایهها بد شده بود، او را تا بیمارستان همراهی کرد و تا زمان ترخیص در کنار او ماند.مادر این شهید درباره آخرین گفتوگویشان گفت: در آخرین دیدارمان گفت مأموریت مهمی دارد و باید برای کمک به مجروحان برود. به او گفتم نرو، اما پاسخ داد میروم تا به آرزویم یعنی شهادت برسم.اسدی با اشاره به فعالیتهای جهادی فرزندش بیان کرد: حسین در کنار کار سنگین در بیمارستان، در فعالیتهای داوطلبانه نیز بسیار فعال بود و بارها برای خدمت به زائران پیاده اربعین به کربلا اعزام شد. او بیشتر وقتش را در موکبهای درمانی صرف خدمت به زائران میکرد و فرصت زیادی برای زیارت نداشت.وی افزود: حسین همیشه آرزوی شهادت داشت و میگفت دوست دارد در راه خدمت به مردم به این مقام برسد. سرانجام هم به آرزویش رسید.شهید حسین عشقی از جمله کادر درمانی بود که زندگی خود را وقف خدمت به مردم کرد؛ از روزهای سخت کرونا تا حضور در حوادث طبیعی و در نهایت امدادرسانی به مجروحان جنگی. روایت پدر و مادرش نشان میدهد که برای او، خدمت به خلق خدا تنها یک وظیفه شغلی نبود، بلکه مسیری بود که در نهایت به آرزوی دیرینهاش، یعنی شهادت، انجامید.














