یک مدرس موسیقی گفت: خداوند به ما اختیار داده که فقط مختص ما اشرف مخلوقات است و باید از این اختیار استفاده کنیم و به سمت معنویت برویم تا بتوانیم ذهن خود و خروجیهای ذهن خود را کنترل کنیم.
به گزارش اختر شرق؛ سعید حسین زاده مدرس موسیقی در ورکشاپ موسیقی در هنرستان دخترانه البرز واقع در بین خیابان سناباد ۴۴ و ۴۶ در معرفی خود و نحوه ورود خود به حرفه موسیقی، گفت: من سعید حسین زاده هستم. ۳۲ سال سن دارم. لیسانس خود را با معدل الف از دانشگاه آزاد مشهد گرفته ام. زندگی من بیشتر رنگ هنری دارد تا رنگ دانشگاهی اما از لیسانسی که گرفتهام و کاری که انجام دادم و درجهای که دارم، راضی هستم.
وی ادامه داد: از اینکه درس خواندم راضی هستم. درسی که خواندم و دانشگاهی که رفتم، سعی کردم بهترین باشم و بهترین هم بودم. ولی زندگی من بیشتر رنگ هنری دارد و سعی میکنم آزاد، رها، در لحظه و نسبت به احساسات درونی خود زندگی کنم به گونهای که خودم را در قالب افکاری که به ذهنم وارد میشود، قرار میدهم.
حسین زاده عنوان کرد: این موضوع باعث میشود که من مقداری متمایز باشم و فعالیت بیشتری داشته باشم اما لذت میبرم. شاید یکی از اصلیترین حرفهای امروزم این باشد که من سبکی در زندگی دارم که هر کاری را که در هر لحظه انجام میدهم، لحظهای را برای من درست کند که حالم خوب باشد و لذت ببرم.
وی افزود: خودم را در این قید و بند قرار نمیدهم که چه کسی چه میکند. اینجا چه خبر است. اینجا چیه و چه اتفاقاتی در حال افتادن است. فقط درونیات خودم و حال خوبم مهم است و خروجیای که از این حال خوب میگیرم. این باعث شده است که من خیلی راضی هستم و خیلی به من خوش میگذرد. حالا ما میخواهیم بدانیم که از موسیقی چه میخواهیم؟ چه اتفاقی قرار است برای ما رخ دهد؟
این مدرس موسیقی گفت: آیا قرار است اینستاگرام را باز کنیم و ملودیای را بشنویم که حرفهایی میزند که معلوم نیست چگونه و از کجا آورده است. ما خواه یا ناخواه تحت تأثیر کلام و ملودی آن قرار خواهیم گرفت. صدا و آهنگی که میشنویم، ذره ذره روی زندگی و حال ما و تصمیماتی که میگیریم تأثیرگذار است.
وی افزود: از طرف آهنگ ساز کاملا مهندسی شده و طراحی شده است. منِ آهنگساز میدانم که با ذهن مخاطب چه میکنم ولی شما نمیدانید که چه اتفاقی در حال افتادن است. ما میخواهیم بدانیم که موسیقی چیست و چه اتفاقی قرار است برای ما رخ دهد؟ بِیس صدایی زندگی ما، پیرامون ما و دنیایی که خداوند مهربان برای ما خلق کرده تا ما یک سفر زمینی برای یک مدت زمان مشخص به اینجا داشته باشیم، سکوت است.
حسین زاده بیان کرد: یعنی اگر ما عالم را به حال خود رها کنیم و خودمان به حالت عادی خود که سکوت است برگردیم، بیس عالم، سکوت، هیچ و خلأ است. خدا رو شکر که کوانتوم به داد بشر رسید و به این نتیجه رسید که همه چیز اوج فرکانس و صدا است. یعنی جنس صندلی و درخت صداست و بر اثر یکسری فعل و انفعالات خیلی طبیعی به این شکل درآمده است. همه چیز صدا و موج و فرکانس است.
وی ادامه داد: بیس دنیا سکوت است و ما قرار است به واسطه این صداهایی که تولید میکنیم، یکسری فهم و آگاهی و چیزهایی که از این عالم فهمیده ایم، به یکدیگر انتقال دهیم.
این مدرس موسیقی افزود: این موضوع میتواند در راستای رشد و تعالی ما و حال خوب ما و معنویت ما باشد و در راستای اینکه بتوانیم سازگاری با این عالم داشته باشیم ولی میتواند برعکس هم باشد. ممکن است منِ آهنگساز یا منِ تولیدکننده صدا، مقاصدی داشته باشم که زیاد انسانی و قشنگ نیست و پشتش حال خوب نیست و ما را به ژرفای خیال و به جایی که راحت باشیم و به آرامش برسیم، نمیبرد.
حسین زاده گفت: موسیقی و صداهایی که تولید میشود از صدای موتور کولر گرفته تا صدایی که از کف کفش من تولید میشود، حتی کوچکترین اینها روی ذهن ما و انتخابات ما تأثیر دارند. ما هر لحظه در حال انتخاب کردن هستیم. موسیقی و هنر در ذره ذره تصمیمات، حرف ها، گفتمانها و هرچیزی که در این عالم اتفاق میافتد، تأثیر دارد.
وی ادامه داد: چطور میشود از این هنر استفاده کرد تا به حال خوب رسید؟ چطور میشود از این هنر استفاده کرد تا هم حال خودمان خوب باشد و هم حال دیگران و هم بتوانیم در راستای کمالی که خداوند به ما وعده داده پیش برویم. خداوند به ما اختیار داده که فقط مختص ما اشرف مخلوقات است و باید از این اختیار استفاده کنیم و به سمت معنویت برویم تا بتوانیم ذهن خود و خروجیهای ذهن خود را کنترل کنیم.
این مدرس موسیقی اظهار کرد: حال در مورد خودم توضیح میدهم که چه شد که این اتفاقات افتاد. هشت سالم بود و کلاس دوم دبستان بودم. ریتم را خیلی خوب میشناختم. بدنم هم با ریتم خیلی سازگار بود. حرکات موزون را خوب انجام میدادم. همیشه حواسم به صداها و تنالیته و نظمی که داشتند و رامی که میزد، بود. برادر بزرگم در دانشگاه دولتی تربت حیدریه ادبیات میخواند.
وی ادامه داد: یک روز برادرم مشغول درس خواندن بود و من هم رفتم که با کتابها بازی کنم. کتاب را خیلی دوست داشتم. دیوان حافظ را برداشتم. بیت اول را خواندم «الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها»، دیدم این متن عربی است و اصلا به درد ما نمیخورد. دیوان حافظ را بستم و دو سال و نیم بعد بازش کردم.
وی گفت: منظورم این است که یک انتخاب نادرست، من را دوسال و نیم از ادبیات دور کرد. جلوتر رفتیم و با ادبیات آشنا شدم. تا ۱۴ سالگی، حافظ را خیلی میخواندم. نمیدانم چرا و چه حکمتی از خداوند بود که دومین کتاب شعری که برداشتم، انوری بود. انوری یکی از شعرای ماست که خیلی سخت شعر گفته و تمام صنایع ادبی در تمام شعرهای او هست. بطوریکه اگر بخواهیم منبعی برای شناخت صنایع ادبی معرفی کنیم، باید انوری را معرفی کنیم.
حسین زاده گفت: تا ۱۴سالگی، حافظ، سعدی، احمد شاملو، ثالث و… را خوانده بودم. بعد از آن سراغ فلسفه خوانی رفتم و متاسفانه با فلسفه اروپا آشنا شدم. شش هفت سال درگیر آن بودم و خیلی من را ناامید کرده و ذهن مرا خالی کرده بود و من را از این دنیای قشنگ دور کرده بود یکسری ناحقایق را برایم پررنگ کرده بود و تلاشم بر این بود که بگویم خدایی نیست. خیلی حرف میزدم، خیلی جنب و جوش داشتم و نوجوان فعالی بودم. تا اینکه روزی بزرگتری در کنار من قرار گرفت و گفت حرف حساب شما چیست؟
وی ادامه داد: گفتم خدا نیست گفت خب نیست چرا آنقدر زور میزنی. دوباره به کتاب برگشتم اما زیاد علاقهای نداشتم چون افسرده شده بودم. پدرم مرا پیش روانشناس برد و نظر روانشناس این بود که کتابها را بسوزانیم تا بفهمد که اینها خوب نیست و من ۱۱۰ جلد کتابی را که با بدبختی به دست آورده بودم، همه را سوزاندم. با هدایت الهی متوجه شدم آنها خوب نیست و دوباره به شعر برگشتم و موسیقی شروع شد.
این مدرس موسیقی بیان کرد: بله برون داداشم بود و پدرم به من پول داد که برای خودم لباس بخرم. به پاساژ مهتاب رفتم و با همه پولها برای خودم تنبک خریدم. از خوشحالی از میدان احمدآباد تا خانه پیاده رفتم و تنبک را امتحان میکردم. به خانه که رسیدم، همه منتظر من بودند که با لباس بیایم و من گفتم که لباس نمیخواستم و برخورد نادرستی انجام شد.
وی ادامه داد: اتفاق زیبا این بود که من در ده دقیقه اولی که ساز را دستم گرفتم کاملا بداهه، تصنیف بته چین آقای شجریان را خواندم و ضبط کردم. جلوی لب تاپ قدیم میکروفون کوچکی بود که آنرا فعال کردم و ضبط کردم. احساس کردم آن چیزی که من را آرام میکند و از قالب جسم بیرون میبرد، موسیقی است.
حسین زاده اظهار کرد: اینکه من جسم خود را کنار بگذارم و صداهای واقعی این عالم را گوش کنم و بتوانم از آن خروجی داشته باشم. ورودیهای درست، شعرهای درست و صدای شجریان و صدای بنان و صدای مرضیه و… بود که حاصل آن پسربچهای بود که در ۱۳ سالگی بدون هیچ گونه آموزشی موسیقی بنوازد.
وی افزود: آن زمان اینستاگرام و اینها نبود. فقط سروش سیما بود که سی دی کنسرت آقای لطفی و آقای قویهل در گرگان را داده بود که کیفیت بسیار پایینی داشت و من فقط به دست آقای قویهل نگاه کرده بودم که چه میکند و فقط گوش کرده بودم. من فقط چسبیده بودم به آن تنبک که هنوز هم آنرا دارم.
این مدرس موسیقی گفت: دلیل همه اینها هم همان حال خوب بود. بعد از آن دف خریدم و باز هم هیچ استادی نبود. دست حسین رضایی و آقای کامکار را نگاه میکردم و شروع به زدن میکردم. بعد از آن دارمونکا خریدم که ما به آن تمپو میگوییم البته در اصل به به سرعت در موسیقی تمپو میگویند. بعد از آن دایره تبریزی خریدم و دیدم مامانم چقدر علاقه دارد و خاطرات کودکی او را زنده میکند.
وی افزود: در بین اینها بگویم که هیچگاه کتاب را رها نکردم، رمان خیلی کمتر ولی شعر، فلسفه و متون ادبی یا عرفانی قدیمی را همیشه مطالعه میکردم. بعد از آن به جایی رسیدم که به خدا گفتم، میخواهمسازی بزنم یا حرکتی بکنم که اسمی از تو در آن باشد مثلا دیگه شعر از ابی و داریوش و شجریان و ناظری را نمیخواستم بخوانم و دیگه مثل اول حال خوبی نمیداد و من باید یک درجه رشد میکردم. گفتم خدایا ابزاری به من بده که از تو حرف بزنم. با علی پورعطایی فرزند مرحوم غلامعلی پورعطایی بزرگ آشنا شده بودم که ما همه «نوایی» را با صدای ایشان میشناسیم.
وی ادامه داد: با علی در جشنوارهها شرکت میکردیم و اجرا میکردیم و چون نوازندهای بودم که سه چهار تا ساز کوبهای را میزدم، صاحبان گروه من راخیلی دوست داشتند. در یک شب بارانی زمستان سال ۹۶ در خانه نشسته بودم و یکی از دوستانم زنگ زد و گفت که کارت دارم و دم درب منزل ما آمد.
حسین زاده گفت: بارانی پوشیده بود. بارانی را کنار زد و دوتار را درآورد و گفت این برای توست و نه من سفارش داده بودم و نه بابت آن پولی پرداخت کرده بودم. فقط آنکه از خداوند مهربان درخواست کرده بودم کهسازی به من بده که حال خودم را بهتر کنم و برای مردمی که صدای ساز من و شعری که من انتخاب کردهام را میشنوند، در مورد تو صحبت کنم. این ساز من است که اسم آن را با تفعّلی که به حافظ زده ام، پریچهره انتخاب کردم و پریچهر صدایش میزنم و جنسیت هم ندارد.
این مدرس موسیقی بیان کرد: پای سازهای مقامی به زندگی من باز شد. سازهای مقامی، سازهایی هستند که ما نمیدانیم چند سال قدمت دارند مگر بر سنگ نوشته ها. مقام یعنی اینکه آدمی چند صد سال قبل به درجهای از انسانیت رسیده که یک ملودی به ذهنش رسیده و روی این ساز ثابتش کرده و با آن ذکر خدا را گفته است و این نسل به نسل و سینه به سینه به ما رسیده است.
وی گفت: هیچ استادی ندارد، هیج جایی ننوشتهاند و فقط یک اسم از آن هست و سینه به سینه به ما رسیده است. این ساز، دوتار جنوب خراسان است. ما آنقدر قناعت فرهنگی داریم که از خواف و تایباد که شروع کنیم و خراسان را رد کنیم و تا گلستان برسیم، چهار مدل از این ساز داریم.
حسین زاده بیان کرد: یعنی همگی همین دو سیم نود سانتی را دارند ولی مثل منی که مشهدی صحبت میکنم با آنکه خوافی صحبت میکند و با آنکه گنبدی صحبت میکند، لهجهها و فرهنگ و گویشها با هم متفاوت است. همه یک کار را انجام میدهند و همگی پاکی و حال خوبی که روحشان به آنها میدهد را به خودشان و بقیه پخش میکنند.
وی افزود: چندی پیش مقداری به سمت موسیقی پاپ آمدم یعنی مقداری گیتار زدم و در مورد موسیقی بین المللی کلاسیک و دورههای مختلف آن مطالعه کردم. بعد از آن یکی دیگر از سازهای مقامی به نام تنبور را خریدم که مربوط به منطقه کردستان است و سه سیم دارد.
این مدرس موسیقی گفت: هنوز آنرا کم کار کردهام و چیره دستی ندارم. تا الان هشت ساز میزنم و بسیار راضیم. آن چیزی که از آنها خواستم یکی حال خوب بوده و اینکه بتوانم با روح خودم ارتباط مستقیمی داشته باشم و از دنیای اطرافم بتوانم اطلاعات درست دریافت کنم.
وی ادامه داد: حال اگر اجازه دهید کوک کنم و یکی از مقامهای خراسان را برای شما بخوانم. این مقامی که میزنم ساخته یک خانم است و من آنرا از آقای درکو یاد گرفته ام. آقای محمد درکو یک پیرمرد خیلی ساده بود که او را به همه جای دنیا بردند و او را میشناختند و از ساز زدن او لذت میبردند.
حسین زاده گفت: شغل او کشاورزی بود و سواد نداشت و در محاوره صدایی نداشت. چنان عاشق خدای خودش است که با صدای آسمانی و با همین دو سیم، چنان با خدای خودش صحبت میکند که ما نمیتوانیم به وجد نیاییم. انسانها با سلایق مختلف موسیقی این را میشنوند و به وجد میایند. من این مقام را از ایشان یاد گرفتم و برای شما اجرا میکنم. اسم این مقام شوق نامه است که از یک خانم به ما رسیده و نزدیک به هشتصد سال پیش ایشان این مقام را ساختهاند و سینه به سینه به ما رسیده است.
*اجرای موسیقی
این مدرس موسیقی گفت: من در بهار ۹۷ این ساز را برای خودم به عنوان هدیه تولد خریدم. ایرانی نیست و برزیلی است و اسمش «بودو» است و ایرانیها به آن پوزه میگویند. صدای خیلی خاصی دارد که برای همه آشناست.
وی افزود: اول اینکه گله دارم و اینکه یک چیزی شاید سیستم آموزشی و شاید تربیت، این وسط کم است که بچههای ما این همه در اینستاگرام هستند و این اصلا خوب نیست. من نه اینستاگرام دارم و نه تلگرام و چندین سال است که تلویزیون نگاه نمیکنم. فقط در واتس اپ هستم و آن هم چون با آن کار انجام میدهم و مجبور هستم.
وی ادامه داد: از هرچه رسانه است مثل تلویزیون، موبایل، روزنامه متنفرم و برعکس، حالم به شدت با کتاب خوب است. من در فضای مجازی نتواستم یک صفحه یا جایی که یک حرف درست بزند را پیدا کنم. یک چیزی که کمک کند معنویت داشته باشیم و آگاهی پیدا کنیم و شنیدن الهامات درونمان را ارتقا بدهیم، در اینها نبود.
حسین زاده اظهار کرد: اگر ما هنری در زندگی داشته باشیم کمک میکند که یک دید زیبا، یک گوش زیباشنوی، یک چشم زیبا و اینهمه بوی خوبی که به مشام ما میرسد را بتوانیم درک کنیم. چیزی که لحظه ما را خراب میکند، ورودیهای نادرست به زندگی است، ورودیهای نادرست به پنج حسی که خدا به ما داده است که بزرگترین و بدترین آن رسانه است تا حرفهای محاوره تا دیدن رنگهای نادرست و خشن تا شنیدن بوی بد اگزوز تا… خلاصه هرچیزی میتواند بد باشد.
وی گفت: نه اینکه من در مقام قضاوت باشم و بد وخوب آنرا تشخیص میدهم و نه به این معنا که من میتوانم در مقام قیاس باشم و بگویم که این از آن یکی بدتر است. خیر من در مورد تجربه زندگی خودم صحبت میکنم. در مورد این صحبت میکنم که وقتی حقایق این عالم را بشود دید و بشود همچین حال خوشی داشت، چرا درگیر این باشیم که دلار کجاست، ، فلان سلبریتی چه کرده و… به هر حال، درک من از این دنیا این بوده است که اگر بتوانیم در ذهن خود دو کلمه را بیست و چهارساعته تکرار کنیم، خیلی به ما کمک میکند. دو کلمه «به من چه» و «به تو چه».
وی ادامه داد: به ما چه ربطی دارد که دیگران چه میکنند مگر ما در زندگی آنها تأثیرگذاریم؟ چرا از یک کلام یا استوری یا موسیقی یا نقاشی تأثیر میپذیریم؟ چرا خودمان را در شرایطی قرار بدهیم که سبز تیره، قهوهایهای زمخت و خاکستریهای حال به هم زن را ببینیم.
این مدرس موسیقی اظهار کرد: چرا سرمان را بالا نیاوریم و هزاران سبز و هزاران آبی و سفید را نبینیم. چه چیزی باعث میشود که ما اینها را نبینیم. چه چیزی باعث میشود که پس زمینه نقاشی یا پوستر یا هر آثار هنری دیگه ای، مشکی یا خاکستری یا یک سرمهای حال به هم زن است؟ چرا شاد نیستیم؟ در این عالم به دنبال چه هستیم؟ آیا آمدهایم که ببینیم دلار چند است؟ یا فلان سلبریتی کجا را عمل کرده است؟ آیا واقعا به این دنیا آمدهایم که این همه زیبایی که با این ساز میتوان خلق کرد را خلق کینیم و با آن توهین کنیم و قضاوت کنیم؟ یا هر صفت زشت انسانی دیگری که گذشتگان برای ما تعریف کردهاند و گفتهاند که به سمت آن نروید.
وی ادامه داد: متاسفانه همه الان در یک بمباران اطلاعاتی از رسانه، احساسات بد، حرفهای بد و ورودیهای نادرست گرفتار هستیم. چون ورودیها نادرست هستند و ۹۹درصد مواقع هم ناخودآگاه هستند، خروجیها نادرست شده اند. مثلا من اخلاق درستی ندارم، رفتار درستی ندارم و نمیتوانم رابطهام با دیگران را درک کنم و اصلا نمیدانم اینها از کجا میآیند و با این بمباران، نمیگذارند که بفهمم از کجا میآید. چیزی که موسیقی به من داد آنقدر قوی بود که دیگر نمیتوانم آنرا ول کنم. من ساعت۹:۳۰ شب میخوابم، ساعت۱۰:۳۰ شب با اینکه خوابم میاید ولی دلم نمیآید که ساز نزده بخوابم. ۵:۳۰ صبح بیدار میشوم و نمیتوانم وقتی از رختخواب بیرون میآیم ساز نزنم و غزلی از حافظ نخوانم، نقاشی و شعری که به دیوار هست را نگاه نکنم و کیف نکنم.
حسین زاده گفت: این پلکان معنویت و چیزی که من را به این سمت سوق داد، از لحظهای شروع شد که من توانستم با موسیقی رابطه خوبی برقرار کنم و کم کم ریزعادتها باعث شد که راهم کج شود. از موسیقی یاد گرفتم که به ادبیات بروم و ادبیات کلاسیک ایران را بخوانم، خودم را محک بزنم و شعر بگویم، اول شعر نو و الان مدتی است که غزل میگویم و حدود ده دوازده غزل دارم.
وی با بیان اینکه دو تا از غزلهایم را در سایت نقد شعر گذاشتم تا نقد شوند و آنقدر خوب بودند که از دو جا، یکی سایت نقد شعر و دیگری رادیو فردا با من مصاحبه کردند، ادامه داد: اگر از من بپرسند که غزلها از کجا آمده، حتما پاسخ خواهم داد از موسیقی درست، از موسیقی که از الهامات درون صحبت میکند و از موسیقی که از صفات خداوند صحبت میکند، از موسیقی که از صفات درست انسانی صحبت میکند.
این مدرس موسیقی گفت: از دیگر الطاف الهی که شامل حال من شده است این است که دو کتاب برای ارشاد فرستادهام تا مجوز بگیرم. به یکی از کتابها را مجوز ندادند.
وی افزود: کتاب دیگر هم که در بهمن ماه پارسال، دویست و سی صفحه داده بودم و فقط صد و ده صفحه از آن برگشت و خودم فعلا تصمیم گرفتم که آنرا چاپ نکنم. هیچ موضوع خاصی نداشت و کاملا عادی بود و بزرگان ما در مورد آن حرف زده اند.
وی ادامه داد: سی و شش بیت از عطار و حافظ را برداشته بودم و در آیات قرآن بررسی کرده بودم و ارتباط بین این دو را نوشته بودم. این هم از افتخارات زندگی من است که خیلی حالم با آن خوب است. اگر از من بپرسند که آنها را از کجا آوردی، من باز هم برمیگردم به موسیقی.
حسین زاده گفت: سال ۹۴ سومین دوربین زندگیام را خریدم و شروع به عکاسی کردم. در چند ژورنال چاپ شدند و چند جایزه دارم و خیلی حالم با آن خوب میشود. اگر بپرسند که ما میخواهیم عکسی بگیریم که فلان جاها برود، چه کنیم؟ من میگویم این از موسیقی آمده است، از حال خوشی آمده که من داشتهام و باعث تراوش این شده است. یکسری ورودی درست به ذهن خود دادهام و نتیجه آن یک عکس خوب، یک غزل خوب، یک شعر خوب، یک نوشته یا مقاله خوب، یک اخلاق درست، یک خنده درست، یک فرم درست در برخورد با اجتماع شده است.
وی ادامه داد: این کسی که در حال صحبت است و این صدایی که میشنوید، ابزاری در این جسم است و کسی که این جسم را هدایت میکند که این حرفها را بزند، کسی که میبینید نیست بلکه روحی درون اوست. این جسمی است که به خاک برمیگردد. یک ماشین است که چند روزی کار میکند و یک روزی هم تموم میشود. ما این جسم نیستیم، این فانی است.
این مدرس موسیقی اظهار کرد: درون خود را پیدا کنید، آن تکهای از خدا که در درون این جسم دمیده شده، آن است که اینها را میگوید. من دوست دارم این موسیقی برای ذهن من، همان ورودی درستی باشد که از آن یاد بگیرم چگونه زندگی کنم، چه اخلاق و رفتار خوبی داشته باشم، چه تفکر و ذهنیت و باورهای درستی داشته باشم، چه چیزهایی اشتباه است، چگونه آنها را پاک کنم و جایگزین کنم؟ وقتی که ورودیها را با موسیقی کنترل کنم که درست باشند، خروجی طبعا خوب میشود. اگر ذهن و جسم ما را وی افزود: یک رکتور در نظر بگیریم، با پنج حس خود، پنج تا ورودی داریم، هرچه به آن بدهیم یک تبدیل کننده است و یک خروجی میدهد. اگر در کارخانه آرد، گندم بریزید، آرد خارج میشود اما اگر عدس بریزید، پودر عدس بیرون میآید که به درد نمیخورد. پس دلیل این همه نادرستی و قشنگ نبودن، این همه جنگ، این همه تصاویر نادرستی که میبینیم، صدای زیبایی که نمیشنویم، حاصل ورودیهای نادرست و بمباران رسانه است. همه موسیقی بد را میشنوند، موسیقی که حاوی توهین است، حاوی حرف نادرست است، حاوی ورودی اشتباه است و متاسفانه در این جامعه رفتارها و منشها و برخوردها را میبینیم.
وی ادامه داد: کسی که الان میخواهد رئیس جمهور شود را که از بیرون نیاورده اند، در همین شهر و خاک و مدرسهها بزرگ شده است. چرا همه چیز به هم ریخته است؟ چرا هیچ چیز سرجای خود نیست؟ به خاطر ورودیهای نادرست است. اگر ورودیها را درست کنند، همه چیز به تبع درست خواهد شد و خیلی سریع در جای خود خواهد نشست. من این کار را کردهام و خیلی راضیام.
حسین زاده گفت: موسیقی برای من خیلی خوب و لذت بخش بوده است. منِ آهنگساز با حرف و ملودیای که میزنم، میتوانم روی ذهن شما کار کنم. چون آنرا شناختهام و در مورد آن مطالعه داشتهام و هزاران سال تجربه پشتش است. مثلا از هفت دستگاه موسیقی، دستگاه شور را انتخاب میکنیم که وجد خیلی خاصی دارد و یک شعر عاشقانه هم پشتش میگذاریم و یک حال خیلی خوب ایجاد میکنیم اما همین الان داریم که از موسیقی شور استفاده میکنند و با ساز دیگری میزنند و پشتش کلام نادرست و منفی آورده اند.
وی ادامه داد: درست است که انرژی مثبت و خوبی است و وجد آورنده است اما از آنطرف کلام را هم میشنوی که یک کلام منفی است که تو را منزجر میکند. یا مثلا ابوعطا که دستگاهی است که مربوط به زمان غم آدم است. آقای شجریان در کنسرت «هم نوا با بم»، غزلی از آقای ابتهاج در سوگ بم میخوانند. غزلی است که سراسر غم است، با کمانچه آقای کلهر و تار آقای علیزاده.
این مدرس موسیقی بیان کرد: شما اصلا نمیتوانید این آهنگ را گوش دهید و محزون نشوید و حالتان دگرگون نشود و دلتان نسوزد. منسازی همراهم ندارم که بتوانم آهنگش را بزنم اما چند خط از غزلش را برای شما میخوانم.
* خواندن غزل
حسین زاده گفت: ببینید که چقدر حال این غزل محزون است. این را برای شما آوردم که به شما ثابت کنم منِ آهنگساز و منِ هنرمندی که در اینستاگرام و تلگرام و ماهواره و… مغز شما را بمباران میکنم که گوش کنید و گوش کنید و برای آن پروپاگاندا یعنی ابزار تبلیغاتی دارم، رنگ و نور خوب دارم، تلویزیون دارم و شو درست میکنم، چیزهایی را در شو نشان میدهم که جذابتر است، یعنی من هدف دارم. من که امروز اینجا آمدم، هدف داشتم و گفتم. من آدمی هستم با ۳۲ سال سن که بیشتر وقتش را در این راه گذاشته و به شدت راضی هستم. خیلی راضی هستم که در این راه آمدم که ببینم خدا کجاست. از خدا خواندم و به من محبت بیشتری کرد. من حال خیلی خوبی دارم و میتوانید از حال من، میزان خنده من، میزان مسافرتهایی که میروم، زندگی سادهای که دارم و… از بچهها بپرسید. همین الان که با شما صحبت میکنم، دوست دارم که به خانه برگردم و بقیه کتاب عزیزالدین نصفی را بخوانم.
وی ادامه داد: این اتفاق میتواند در دنیا بیفتد، برای من افتاده و میتواند برای شما هم بیفتد. خب به سراغ ساز برویم. هدف من از انتخاب این دو ساز از بین سازها این بود که یک فرم ایرانی کامل را ببینید. پانزده سال پیش در معدن سنگهای خواف، میروند که سنگها را در بیاورند و آهنهایش را بروشند، به غاری میرسند.
این مدرس موسیقی بیان کرد: در این غار که سنگ آهن است و سنگها سیاه هستند، نقشی از دوتار و خانمی که نشسته و دوتار میزند هست. آنچه که آزمایش کردند و میراث در مقالهای منتشر کرد، ۲۳۰۰ سال است. یعنی آن دست نوشته و نقاشی ۲۳۰۰ سال عمر دارد. و اینکه قبل از آن چقدر این ساز بوده و چقدر قدمت دارد مشخص نیست.
وی گفت: در کتاب موسیقی دانشمند بزرگ، فارابی، آمده است که من دستههای تار و سه تار را که شبیه هم هستند، از روی دسته همین دوتار طراحی کرده ام. یعنی دوتار در آن زمان به صورت فراگیر در اختیارش بوده و آموخته و این ریاضیدان بزرگ در مورد آن فکر کرده و توانسته از روی دسته دوتار، تار و سه تار را طراحی کند که از سازهای جهانی هستند.
حسین زاده ادامه داد: خب یک فرم کامل از یک ساز ایرانی را دیدیم که فرهنگ ماست و به همه دنیا هم برده اند. مردم هم عاشق آن هستند. حاج قربان سلیمانی یک پیرمرد ۸۷ساله در بزرگترین سالن اروپا، با پسرش علیرضا دو نفری میخوانند. آنجا همه انگلیسی هستند و زبان او را نمیفهمند اما زبان مشترکی به نام موسیقی و خدای درون هست که در انگلستان پیرمرد بیسوادی با دوتار خود مینشیند و ۴۳۰۰ نفر آدم جمع میکند و در اتریش ۲۷۰۰ نفر آدم جمع میکند.
این مدرس موسیقی بیان کرد: نورمحمد درپور در فستیوال موسیقی دراویش دنیا، ۷۰۰۰ نفر آدم را جمع میکند و یک نفری برای آنها ساز میزند و گوش میکنند و سراپا میایستند و برای او کف میزنند. این زبان در کل دنیا مشترک است. هیج فرقی نمیکند که تو چه میکنی و مهم این است که این موسیقی یک زبان مشترک است برای اینکه من حال خوبم را به تمام دنیا ارائه بدهم. اینسازی که آوردهام برزیلی است و به آن «اودو» میگویند و ما ایرانیها به آن کوزه میگوییم. چون بسیار شبیه کوزه است.
حسین زاده گفت: این ساز کوبهای است. چهارصد پانصد سال پیش، رگههای بسیار ریزی شبیه این ساز در چابهار پیدا شده است. حفره را ندارد اما جای انگشتها بوده و متوجه شدهاند که ساز است. آقای محمدرضا درویشی که از بزرگترین محققان موسیقی این مملکت هستند، میگویند که شاید در آن زمان سفرهایی بوده است که این سازها انتقال داده شده است و به ایران ما هم رسیده است. صدای ضعیفی دارد. این ساز نفس کشیدن ما را تقلید کرده است. وقتی که ما بغض میکنیم، نفسی بالا میآید و با گریه در یک لحظه رها میشود، این ساز، همچین صدایی را طراحی کرده است که ما بتوانیم احساس درون خود و بغض خود را با آن بشکنیم. فضای طراحی شده، فضای سینه ماست. طراحی این ساز این است که بغض ما را بشکند و ما بتوانیم همزمان با اینکه داریم نفس راحتی میکشیم، بتوانیم لمس درستی از عالم هم داشته باشیم. لمس این ساز به ما اجازه میدهد که زمختی را تجربه کنیم. روی آن شن خیلی ریز است. ولی ما زمختی و سفتی این ساز را لمس میکنیم ولی از آن صدای دلنشین خارج میکنیم. جنسش سرامیک است و روی آن لعابی از شن است.
*نواختن موسیقی
این مدرس موسیقی بیان کرد: مقامی که برای شما اجرا خواهم کرد مقامی است که ۱۵۰۰ سال سن دارد و تا سی سال پیش، هیچ شعری روی آن نبوده تا اینکه آقای سمندریان چند کلمه از این شعر را از پیرزنی در افغانستان میشنود. شعر را میآورند و آقای محمد ابراهیم شریف زاده که نه سوادی داشته و در فقر به سر میبرده تا حدی که فردی خانهای داشته که گوسفندان خود را در آنجا نگه میداشته، مقداری وسایل برای او میبرند و چند سال آخر زندگی خود را در آنجا بوده است، پیرمرد بیآزاری بوده که اذان میگفته، آن را سروده است.
*نواختن موسیقی
حسین زاده در پایان گفت: خیلی متشکرم که به حرفهای من گوش دادید. امیدوارم زندگی پر از خیر و برکت داشته باشید.