شاخه گلِ پیرزن؛ نذری کوچک با دلی به وسعت حرم
شاخه گلِ پیرزن؛ نذری کوچک با دلی به وسعت حرم

همه‌چیز شبیه یک نذر معمولی شروع شد؛ چند شاخه گل، یک تماس تلفنی و یک آدرس در رامسر. اما پشت درِ خانه‌ای ساده، نذری منتظر بود که نه تعداد داشت و نه وزن؛ فقط دل داشت و اشک. نذری که مسیرش از کف اتاق پیرزنی زمین‌گیر آغاز شد و به صحن‌های حرم امام رضا(ع) رسید.

به گزارش اداره کل نذورات آستان قدس رضوی، نذرهای گل معمولاً از مزرعه‌ها می‌آیند؛ از گلخانه‌های بزرگ، از دست‌های پُر و کاسبی‌های بزرگ…اما بعضی نذرها، آرام و بی‌صدا، از گوشه یک اتاق ساده راه می‌افتند. نه برای دیده‌شدن، نه برای عکس گرفتن؛ فقط برای رسیدن. روایت جلال شعبانی، مستندساز و گزارشگر، قصه یکی از همان نذرهاست؛ نذری که اندازه‌اش یک گلدان بود، اما وزنش دل یک شهر را لرزاند.جلال شعبانی، مستندساز و گزارشگر، سه سال پیش برای ساخت مستندی درباره نذر گل‌های مردمی راهی رامسر شده بود؛ شهری که هر سال نزدیک میلاد امام رضا(ع)، گل‌هایش راهی مشهد می‌شود. در این میان، نام «علی‌پور» زیاد به گوش می‌رسید؛ راننده کامیونی که سال‌هاست واسطه رساندن نذر گل‌های مردم به حرم است.تیم مستندساز از میان گلخانه‌ها و مزارع می‌گذشت؛ از نذرهای بزرگ و چشمگیر: هزار شاخه رز، ده‌ها گلدان، بارهای سنگین و رنگارنگ. اما درست وقتی همه‌چیز عادی به نظر می‌رسید، تلفنی مسیر روایت را عوض کرد: «پیرزنی گفته گلش را نذر حرم کرده، اماگ کسی را ندارد که آن را ببرد مشهد».نه تعداد گل معلوم بود، نه حجم بار. فقط یک آدرس.همین شد که جلال و تیمش، دوربین به دست، جلوی خانه‌ای معمولی ایستادند؛ بی‌آنکه بدانند قرار است با یکی از ماندگارترین قاب‌های کاری‌شان روبه‌رو شوند.در که باز شد، پیرزنی را دیدند که روی زمین خودش را می‌کشید تا به پشت در برسد. وقتی گفتند از طرف حرم امام رضا(ع) آمده‌اند، بغض کرد. بعد آرام، روی زمین، آن‌ها را به اتاقی برد؛ اتاقی ساده با یک گلدان معمولی.همین.پیرزن گفت: «من همین گل را دارم. نذر امام رضا(ع) کرده‌ام».همان‌جا بود که فضا عوض شد. اشک، بی‌دعوت، روی صورت همه نشست؛ روی صورت مستندساز، صدابردار، تصویربردار. گلدانی که تا چند دقیقه پیش معمولی به نظر می‌رسید، حالا بین تمام گل‌های شهر، تک بود.وقتی گلدان به کامیون رسید، علی‌پور فقط یک جمله گفت: «این یکی قاطی بقیه گل‌ها نمی‌رود. می‌گذارمش جلو داشبورد، جلوی چشمم».نذر پیرزن، وی‌آی‌پی راهی مشهد شد؛ جدا از بار اصلی، جدا از هیاهو. در حرم هم، جدا تحویل داده شد. مسئول گل‌آرایی که ماجرا را شنید، لبخند زد و گفت: «جایش را طوری می‌گذاریم که توی دید خود آقا باشد».بعضی نذرها، به تعداد نیستند؛ به نیت‌اند. گاهی یک گلدان کوچک، از هزار شاخه گل جلوتر می‌ایستد؛ چون راهش را با اشک باز کرده، نه با کامیون. روایت شاخه گل پیرزن رامسری هم، یادآور این است که در مسیر رسیدن به حرم، دل اگر برسد، راه خودش را بلد است.